پرستو2

دیروز پرستو از صب بهانه گیر بود حالش یک جوری بود...اخه روز قبلش خیلی گریه کرده بود وقتی فهمید قرصش وارد شده از یک طرف خوشحال و از یکطرف ناامید اخه چه طور میتونست بره؟؟؟؟

شرایطشو درک میکرد خیلی وقتها ادم پول نداشته باشه بهتر از اینکه کار نداشته باشه ولی خودشو میزد به اون راه....

امروز لباس شیخیهامو پوشیدم از این جور لباس پوشیدن بدم میاد ولی بدجوری تو چشمم...

دیروز عصر رفتم حسابمو بستم و بهش زنگ زدم اومد کل داراییمو بهش دادم و بعدشم زنگ زدم هر چی از دهنم دراومد بهش گفتم اونم ساکت هیچی نگفت...

بعدش باهم رفتیم نوبت دکتر و نسخه گرفتیم تا فردا بریم قرصمو بگیریم...دیروز دوباره با هم خوب شدیم...

امروز از صب فقط یدونه اس دادم دیگه تا ظهر اس نمیدم اگر سوالی پرسید جوابشو میدم حرفش جالب بود...وقتی اون نمیتونه واس من زیاد باشه منم باید رابطمو کم کنم....عینک

/ 8 نظر / 3 بازدید

[لبخند]

[سوال]

مياي باهم تبادل لينك كنيم[خجالت] راستي يه سر بهم بزن من تازه وب ساختم با يه پست " فشن" به روزم مياي ظرت رو در مورد فشن بگي ممنون ميشوم[چشمک][ماچ]

اي شالا خوب ميشه

کاظم

سلام دوست خوبم مطالب قشنگی گذاشتی.من لینکتون کردم.

سحاب

سلام به روزم دوس داشتی یه سری بزن[گل]

...

دعات می کنم...سعی کن یکم بری یوگا یاد بگیری و انجام بدی...خیلی کمکت می کنه که قرصها رو بریزی دور... موفق باشی و مهربون

ابر باران ( رشید داودی )

به نام خدا سلام [گل]السلام علی المهدی[گل] [گل] .......و در این وا نفسای زمان ، سبزه زاران و درختان و گل های زمین باز به خاطر ندیدن جان هستی بخششان مهدی صاحب زمان ، چندی دیگر بی جان و پژمرده می شوند و در گرمای تابستان عرق شرم میریزند و در پاییز برگریزان برگ برگ وجودشان متلاشی می شود و در سوز و سرمای زمستان آنقدر در فراق جان عالم می سوزند و اشک میریزند تا به خوابی بلند مبتلا می شوند و در انتظار بهار می نشینند..... [گل] [گل]التماس دعا[گل]