سلام دوست جونیام خوبیدددددددددددددد

سر خط نوشت:دیروز حاج خانوم شده بودمواسه همه دعا کردم...

صب ساعت7:36کارت زدم دیرررررررر شده بود بماند با همکارم داشتیم میومدیم بالا نه اینکه کفش پاشنه بلند نیپوشیم اینجا  ولی کفشهام تق تق صدا میداد منم رو پنجه پا همکارمم دید مث من های خندیدیم مث موش موشکا و غش غش خندیدیم و وقتی همکارامو دیدم نمیتونستم سلام کنم...وسط روز منم سرم شلوغ یهو دیدم یه اقایی وسط ایستاده زل زده به من چشامو محکم فشار دادم باورم نمیشد اقای هندی با لباس هندی عینا این مرتاضهای هندی خیلی خوگشل بود کلی تعجبیات این اینجا چی میخاد که تا سر برگردوندم و به همکارم گفتم نگاهش کنه دیدیم نیس انقد جا خوردم فک کردم

غول چراغ جادو رو دیدم....ولی یهو همکارم گفت نفس ایناهاشش این چقد بامزه است....

خواننده های عزیزم فردا منتظرم باشید اخه حالا فردا میام میگم....