هورا هورااااااااااا نفس  جون گرفت ...

س س س س س سلاااااااااااااااااااااااااام به دوست جونیای خودم خوووووووووووووووبید کیفتون کوکه(لوطی این چیزا)

ساعت 20 : 20از بیرون برگشتم با کلی خرید و آ آ آ فکرشو کنید نفس120تومان خرید کرده بود

محتویات:

یدونه بوم

3تا قلمو

تینر

پاستل

رنگ زرد(عشق) قلبــــــــــــــــــــــم صورتی سفید 10عدد مشکی مشکی مشکی(این سه تا بود 3بار نوشتم)

سیمکارت هدیه(بفخشید پارازیت)....ددددددددددددددیگه

نفس تا وارد خونه شد اقاجون کج کجکی نگاه::::وووووووووی ببخشید یادم رفت اقاجون بم گفته بود باگت بخرم واسه شام کلی خیار شور و سوسیس و سس این چیزا ....نیش باز شد(گوشیمو ندیدم خوب)

صوت زنان به طرف اتاق ی ی ی ما که نبودیم یهو یادم اومد نون تو فریزر هست هورا هورا اقاجون این دفه از اون طرف چپکی نگام میکرد...بعدش خودش رفت تو اشپزخونه من که بزور داشتم نایلون نون از تو فریزر در میاوردم(من تو همه کارهام زورکی)گفت بچه برو کناریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ووووووووووووووووووووووی منم کم نیاوردم

شما برید بشینید من درست میکنم....اقاجون راحت اومد نایلون در اورد و من با تعجب نگا نگا چه جوری؟

اقاجون مهربون گفتش برو دیگه خودم انجام میدم منم لوس نه بزارید من انجام میدم....اقاجونم ....

خوشحال و خندون بوم قبلیمو اوردم پایین که بقول تربچه جون تار عنکبوت داشت....

بحدش اومدم سراغ موبایلم با تربچه قهر و حسابی گریه کردم...اخرشم ساعت 10:5اشتی شدیم و سرمو گذاشتم رو بالش رفتم....

عشق نوشت:من عااااااااااااااااااااااااشق بوی رنگم و حالی به حالیم میکنه....

پ ن1:تربچه جون سری کامل قهوه تلخ اورد واسم روزی یدونشو ببینم و نقاشیمم روزی چند ساعت روش کار کنم....

پ ن2:این روزها خیلی سرحالم

 پ ن3:تربچه جونم دیوونتـــــــــم 4شنبه  24/.1/1390داروخونه 13 ابان  ساعت 14 هیچوقت فراموش نمیکنم

پ ن4:پیشی جونیا بزارید امشب دیگه بخوابم باثه باثه....