دیروز پرستو از صب بهانه گیر بود حالش یک جوری بود...اخه روز قبلش خیلی گریه کرده بود وقتی فهمید قرصش وارد شده از یک طرف خوشحال و از یکطرف ناامید اخه چه طور میتونست بره؟؟؟؟

شرایطشو درک میکرد خیلی وقتها ادم پول نداشته باشه بهتر از اینکه کار نداشته باشه ولی خودشو میزد به اون راه....

امروز لباس شیخیهامو پوشیدم از این جور لباس پوشیدن بدم میاد ولی بدجوری تو چشمم...

دیروز عصر رفتم حسابمو بستم و بهش زنگ زدم اومد کل داراییمو بهش دادم و بعدشم زنگ زدم هر چی از دهنم دراومد بهش گفتم اونم ساکت هیچی نگفت...

بعدش باهم رفتیم نوبت دکتر و نسخه گرفتیم تا فردا بریم قرصمو بگیریم...دیروز دوباره با هم خوب شدیم...

امروز از صب فقط یدونه اس دادم دیگه تا ظهر اس نمیدم اگر سوالی پرسید جوابشو میدم حرفش جالب بود...وقتی اون نمیتونه واس من زیاد باشه منم باید رابطمو کم کنم....عینک